محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4152

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« تكذيب مىكنيم « و همين كه داريم ما را بس است » گويد : آنگاه حارث به نبرد عاصم باز آمد . وقتى عاصم خبر يافت كه اسد بن عبد الله مىرسد و محمد بن مالك همدانى را بر مقدمهء خويش روانه كرده و او در دندانقان فرود آمده با حارث صلح كرد و ميان خود و او مكتوبى نوشت كه حارث در هر يك از ولايتهاى خراسان كه خواهد اقامت گيرد و هر دو به هشام بنويسند و رعايت كتاب خدا و سنت پيمبرش را از او بخواهند و اگر نپذيرفت بر ضد وى فراهم شوند . گويد : بعضى از سران مكتوب را مهر زدند اما يحيى بن حضين از مهر زدن دريغ كرد و گفت : « اين خلع امير مؤمنان است » گويد : خلف بن خليفه دربارهء يحيى شعرى گفت به اين مضمون : [ 1 ] « دل غمين است و ديده بىخواب « و شنواى كس نيست « و من هرگز از مردم بازيگوش « شنوا نبوده‌ام « اميه را در ملكش نگه داشته‌ايم « و در قبال تهديد آن ، خطر مىكنيم « وقتى دست اميه را بسته بيابيم « از او و ملكش دفاع مىكنيم « پيوستگىاى كه بروزگاران قديم « ميان ما بود ناچار بجدايى كشيد

--> [ 1 ] اين اشعار مفصل را ، بى كم و كاست ، از آن رو آوردم كه از دقت در مضامين آن حوادث قريب الوقوع خراسان را كه مايهء زوال قدرت و حكومت امويان و توفيق عباسيان شد به سهولت توان يافت . ( م )